عشق من عاطفه
Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ
|
||
|
|
||
|
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز : |
||
تنهاتر از تنها
عاقبت تنها شدم ، تنهاتر از تنها عزیز
رفتی و سوزانده ای قلب و وجودم را عزیز
شایدم دیدی که من در فقر و در بدبختی ام
پس چرا جای وفا ، ترک وفا کردی عزیز
یادم آمد آن زمان گفتی همیشه با منی
این زمان از دوری ات بی خانمانم ای عزیز
گرچه از مال و منال دنیوی بی بهره ام
لکن اندر عاشقی استاد استادم عزیز
حیف آن عشق و وفا ، انس و محبت یا صفا
ریخته شد در پای تو ، دیدی چه ها کردی عزیز؟
بعد از این مدت که از دوری تو رفته زمان
اشک ریزانم چو شمع اندر فراقت ای عزیز
دوستانی هم که با من بوده اند از پیش و پس
سرزنش هایم کنند با حرف و با لبخند عزیز
شاید اکنون بر من عاشق تو می خندی ، ولی
بویی از عشق و صفا هرگز نخواهی برد عزیز
برای عاشقان فقر و غنا یکسان بود
گر چه می دانم که تو هرگز نمی دانی عزیز
عاقبت بر عاشقت کوهی جفا کردی ولی
زندگی باشد به کامت تا همیشه ای عزیز

ای مونس شب های من
خواهم که توصیف کنم ای ماه خوش سیمای من
شاید که تو یادم کنی ای یاد تو غم های من
اندر دیار غربتم ، یادم کن ای معشوق من
تا خوش شود احوال من ، ای جمله گی رویای من
این جا غروبش پر غم است ، هر لحظه اش پر ماتم است
اما شود پر از سرور ، با یادت ای سودای من
شب ها چه سرد است و غریب در این دیار بی رفیق
گرم می شود با یاد تو ، ای مونس شب های من
دیدم تو را در بی کسی ، اما تمام غصه ام
در بی کسی ها پا گرفت ، با یادت ای پروای من
تا که تو باشی در نظر هرگز ندارم غصه ای
وای ، شوی دور از نظر ، اندیشه ی شب های من
اندر تمام لحظه ها باشم به یادت ای دریغ
هرگز تو نیستی با منش ، ای مونس شب های من

اعجاز عشق
بوسه باران می کنم هر لحظه قاب عکس تو
می شود احساس من مست از وجود مست تو
هر نفس چون می کشم گویم به خود ، بار دگر
چون که می آید ار آن هر لحظه بوی عشق تو
تا که خواب آید به چشمم چهره ات پیدا شود
راست گو با من چه کرد آن چهره ی زیبای تو
درد شود سنگین به دوشم زین سبب داد می زنم
روی دوشم از وفا حایل شود دستان تو
نیمه شب ها تا سحر هر چند که تنهایم ولی
می زند بر قلب من گویا طنین عشق تو
عاشقانه گریه ها دارم زشب های فراق
گر چه این را دارم از شیرینی لبخند تو
شب که می آید دلم دارد هوایت بی قرار
با خودم دارم نوایی از تو و سودای تو
شب به خوابم آیی و روزها یه فکرم تا به شب
می برد هوش از سرم این رفت و آمدهای تو
منتظر ماندن باری دیدن روز وصال
راست می گویم کند چشمان من گریان تو
عشق تو بوده ضمیرم از همان روز ازل

برچسب:
نویسنده: AAA